Imanemun
Siahia
دم صبح بازم سره یه ورم
میگی‌ همین روزاس سکته بزنم
میگی‌ لیاقت ندارم
همون باید با یه جنده بپرم

این حرفات همه خوب تو سرم حفظ
یه عمر زدی همه خوبیاتو تو سرم
حیف که الان ندارم وقتشو
نه نه نه نه
بدیاتو بگم بهت

الان هرچی‌ که خواستم و دارم
اینا دوست دارن خودشون و جا من بذارن
فک می‌کنن راحته واقعا
دنیاشون و آنن بسازن
شبا راحت بخواب
بگو توام فکر میکنی‌ راحته واقعا
کی‌ می‌شه این صداها تنهام بذارن
کی‌ می‌شه ها؟

سیاهی ها میرن و کمرنگ تر میشن
بجاش سفید میاد
میکشه نقش روی سطح قلبت

من دارم خودمو میسازم
فعلا بهتره تنها باشم
چون دارم خودمو میسازم
فعلا بهتره تنها باشم
بد میشم تا که خوبیارو ببینم
من دارم خودمو میسازم
گوشام کره چشام تا ناموس بازه
من دارم خودمو میسازم

بازتاب نسلمو تو تخمه چشام
میبینم می نویسم تا قله بشم
میشنوم فریادش همراهم تو گوشمه
خواب نمیاد یه لحظه تا صبح به چشم
تا سیاهیه شب‌و
رو سفیدیِ دفترم تا صبح بکشم
باید تا صبح بچشم
من باید تو صبح بکشم
چشم مامان اشک
من میکرد بد سرم درد
که بشم نفر اول بشم نفر اول بشم نفر اول
از فکر تو سر تا لباس تن من میکرد همچیم فرق
من بودم نفر اول بودم نفر اول بودم نفر اول
تا آخر مرز تا خود آخر مرز
تا آخر خط بلدم راهمو من بلدم راهمو من
حتی اگه کنن راهمو سد
بکنن بالمو قطع بکنن بالمو قطع
من باید تا آخر برم

سیاهی ها میرن و کمرنگ تر میشن
به جاش سفید میاد
میکشه نقش روی سطح قلبت

من دارم خودمو میسازم
فعلا بهتره تنها باشم
چون دارم خودمو میسازم
فعلا بهتره تنها باشم
بد میشم تا که خوبیارو ببینم
من دارم خودمو میسازم
گوشام کره چشام تا ناموس بازه
من دارم خودمو میسازم