Imanemun
Dideh o Del
؛{قسمت ۱: جیدال}؛
با دیده نه با دل میدیدم
رویاهامو پازل میچیدم
شاگرد اول یاغی رو یه روز
شاعر و عاشق و کاسب میدیدم
عزممو خوب راسخ میدیدم
اکثر مردممو غافل میدیدم
نوک قله با گُرگا زوزه کشیدم
وقتی قرصِ ماهو داشتم کامل میدیدم
پیش میرم لقِ عقبیا
جیدال پایداره عین صدا شجریان
قول دادم به رپ و ادبیات
برا شهرت تعریف نکنم أ چرندیات
ببین، راه دوره اصاً پُره سانسوره همش
ولی شعرا میشینن باز روی وَرَق
موم پریشون و بلند باز روی سَرم
میخوان اسممو بگن و اسم در کنن

؛{همخوان: جیدال}؛
اینا نامجوی ترپن
اینا نام جویِ ترپن
اینا نامجوی رپن
اینا نام جویِ ترپ

؛{قسمت ۲: ایمانمون}؛
اَ شلواره پام
تا طرزِ نِگام
خیلی فرق داره آ
میان ساله داشِت
حرفام سم داره داشی
فکرا تووی سرم فواره داشی
به فکر آتش بس همه
مهناز افشاره دایی
دایی گاهی فکر میکنم، واسه یه سیاره دیگم
همون وقتایی که دوس دارم تنها بشینم
گُم بشم توو افکارم و
غرق بشم توو اعماق دیدم
ایمان، مثِ مخدره
نه رحمی نداره
تا وقتی قلمه هس
نیازی نی شمشیری درآره نه
؛{قُلاب: ایمانمون}؛
نیازی نی شمشیری درآره نه
نیازی نی شمشیری درآره نه
نیازی نی شمشیری درآره نه
نیازی نی شمشیری درآره نه

؛{همخوان: جیدال}؛
اینا نامجوی ترپن
اینا نام جویِ ترپن
اینا نامجوی رپن
اینا نام جویِ ترپ