Bahram
GOM
[ورس اول]
صبح زود آفتاب درومد از پشت کوه
دیدم تیکه تیکه افتاده رو زمین گوشت خوک
بوی باروت آسمون مه آلود
پوکه پوکه گلوله‌ها رو زمین رو آینه ها قطره‌های خون
خس و خاشاک خاک و خل
عنکبوتا در حال خوردنِ زنبورا رو گل
هرچی نور رخنه کرد این سیاهی تاب آورد
هر چی گور شد بِکن
هر چقدر شد توش جا بُکن
هر چقدر شد توش جا بُکن (هی)
من داشتم گورو میکندم دیدم یه چیزی زیر زمینه
جسد خوک اعظم پاره شده از وسط سینه
منم دنبال تن میگشتم رفتم توش کسی نبینه
از این رو سیاهی خسته ام
میپوشم هر چی تو تنم میره
دیدم تنم جا میشه جفت دستام داره پا میشه
کله شو پوشیدم و دیدم چشمام داره بینا میشه
توش پنهان کردم هستی‌م رو
فراموش کردم همه چیم رو
رو یه پا می چرخم
می رقصم می خونم بلند اینو

[همخوان]
کمک کنین، کمک کنین من کشتم همه رو
از نظرها پنهان شدیم همه تو این بدنا پیدام کنین
هم برمیگردم گم میشم از نو
من برمیگردم برمیگردم گم میشم از نو
کمک کنین، کمک کنین من کشتم همه رو
از نظرها پنهان شدیم همه تو این بدنا پیدام کنین
هم برمیگردم گم میشم از نو
من برمیگردم برمیگردم گم میشم از نو
[ورس دوم]
من بی نیاز از افشای پشت پرده هام
چون حقیقت تو سکوت عمیق دره هاست
من میگم از این به بعد مرز من و شما کجاست
نعره تنها راه گفتگو با درّنده هاست
خسته‌ام از این لعنتی، از دنیای صنعتی
خسته ام از فرو شدن لای چرخ دنده هاش از خودی و اجنبی
از زمان و از زمین
خسته ام از این که باشم جز شرمنده هاش از راه کردنم به در
از در کردنم برون
فریاد هی زدن بلند نرفت در سرم فرو
خورشید مونده پشت ابر، تا تهش، تا دم غروب
سایه های رو سیاه رو جمع کردم زود تو یک گروه
گفتم که ما بی بدن کلا نداریم وجود
به ازای هر سایه یک جسد هست اگه کنیم این خاک و زیر و رو
با لبه تیز آینه هاتون بشکافید دونه دونه خوک
تنها بدن مشروع، تنها بدن موجود

[همخوان]
کمک کنین، کمک کنین من کشتم همه رو
از نظرها پنهان شدیم همه تو این بدنا پیدام کنین
هم برمیگردم گم میشم از نو
من برمیگردم برمیگردم گم میشم از نو
کمک کنین، کمک کنین من کشتم همه رو
از نظرها پنهان شدیم همه تو این بدنا پیدام کنین
هم برمیگردم گم میشم از نو
من برمیگردم برمیگردم گم میشم از نو